موسیقی درمانی عبارت است از: کاربرد موسیقی و برنامه های موسیقی از جهت توان بخشی بیماران جسمانی و روانی. انجمن موسیقی درمانی آمریکا (National Association) موسیقی درمانی را این گونه تعریف میکند: استفاده و کاربرد موسیقی در جهت برخی اهداف درمانی که میتواند مواردی از جمله ایجاد تقویت و ساماندهی سلامت روحی و جسمی افراد را به دنبال داشته باشد.

با تأثیر روی مغز، اندورفینها (مورفینهای داخلی) را افزایش میدهد و به این ترتیب روی گیرنده های مغز تأثیر می گذارد. در واقع اثر موسیقی روی بدن ناشی از اثر آن روی مغز است. مغز جایی است که احساس آرامش از آن نشأت می گیرد، استرس و اضطراب را کاهش میدهد و یک محیط آرام ایجاد می کند. نه تنها موسیقی به افراد کمک می کند که آرامش داشته باشند، بلکه به گروههای بزرگ در اجتماعی شدن و برطرف شدن انزواطلبی کودکان نیز کمک میکند.علاوه بر این، از موسیقی برای بیان احساسات نیز می توان استفاده کرد. احساساتی نظیر خشم غیر قابل کنترل، غم و غصه ناشی از دست دادن یک عزیز یا در مواردی که فرد دچار شکست و از هم پاشیدگی درونی شده است، با در اختیار گذاردن آلات موسیقی این امکان را به او میدهیم که چنین احساساتی را بیرون بریزد و خود را تخلیه کند. در مطالعات انجام شده، بیشتر از موسیقی کلاسیک برای ایجاد آرامش استفاده شدهاست. گرچه به نظر می رسد چنین اثراتی برای موسیقی سنتی ایرانی نیز قابل مشاهده است.
در مغز افراد نرمال Temporal Planum (قسمتی از مغز که در لوب گیجگاهی مغز قرار دارد) در قسمت چپ بزرگتر از سمت راست است. در موسیقیدان ها این قسمت به طور قابل توجهی چشمگیر است. به نظر محققین این قسمت نه فقط در گویش بلکه در تشخیص و آنالیز آواها نقش دارد، به همین دلیل است که موسیقیدانها در تشخیص زیر و بمی صداها با سایرین تفاوت دارند.
علاوه بر این
شواهد محققین مغز و اعصاب بر وجود تغییرات در نوار مغزی و MRT در افرادی که موسیقی را یاد گرفته اند، دلالت دارد. در تحقیقات انجام شده، نشان داده شده که با آموزش مداوم موسیقی برای کودکان به مدت پنج هفته فعالیت قشر مغز، الگوی منحصر به فردی پیدا میکند وبا الگوی نوار مغزی کودکان آموزش دیده، متفاوت میشود. این تغییر در الگوی نوار مغزی قابلیت پیش بینی دارد. به طور کلی نیم کرهی چپ بیشتر به فرایندهای صدا نظیر ملودی حساس است، در حالی که در نیمکرهی راست، فرایندهای مربوط به سرعت نظیر ریتم، تحلیل می شود. با افزایش سن، این نیم کره ها به طور اختصاصی توسعه پیدا می کند. علاوه بر این افزایش توانایی در تجسم فضایی، بهبود حرکتی بصری، افزایش در مهارت خواندن و درک ریاضی و تقویت حافظه و تحریک کلامی از جمله این مواردند.
با این تغییرات فیزیکی
مغز گمان می رود که موسیقی روی سه کارکرد اصلی مغز یعنی یادگیری، تفکر و یادآوری تأثیر بگذارد. گرچه معنای این تغییرات فیزیکی در مغز الزاماً در مورد نوع عملکرد شناختی به طور شفاف معین نیست، ولی شواهدی از وجود ارتباط محکم بین آموزش موسیقی و بهبود عملکرد در حوزهی شناختی وجود دارد. در این میان می توان به تحقیقی در مورد تأثیر آثار موتزارت در بالا بردن ضریب هوشی کودکان اشاره کرد.
تعلیم موسیقی به کودکان
قبل از سن شش سالگی موجب افزایش هوش آنان می شود: پدیده موتزارت (۱۹۹۳) بیانگر آن است که گوش دادن به موسیقی کلاسیک یا غیر کلاسیک به مدت ۱۰ دقیقه، ضریب هوشی افراد را بالا میبرد. بنابر نتایج تحقیقات متعدد، گوش دادن به موسیقی می تواند موقتاً تواناییهایی نظیر خلاقیت، عملکرد شناختی، توانایی های استدلال فضایی و توانایی حل مسئله را افزایش دهد. گرچه بعضی از محققین معتقدند که بهبود این توانمندیها در واقع مربوط به تغییر و بهبودی در خلق (mood) فرد است و ناشی از اثر مستقیم گوشدان به موسیقی روی هوش شخص نیست.
اشلنبرگ
نیز طی تحقیقی افزایش میزان ضریب هوشی را در مورد کودکان زیر شش سالی که به مدت ۹ ماه آموزش موسیقی داشتند، مشاهده کرد. طی این تحقیق کودکان به چهار گروه تقسیم شدند. در مورد گروه اول هیچ مداخلهای وجود نداشت. گروه دوم برای نمایش آموزش دیدند و به گروه سوم و چهارم به ترتیب آموزش نواختن ساز و آواز داده شد. پس از گذشت نه ماه ضریب هوش همهی گروه ها بالا رفته بود، ولی ضریب هوش افرادی که آموزش موسیقی داشتند سه درجه بالاتر از سایرین بود.هوش موسیقایی یکی از هوشهای هشتگانه است که بر اساس تئوری هوش های چندگانه در شیوه های آموزشی نوین به کار گرفته می شود. بر اساس این تئوری افرادی که هوش موسیقایی بالایی دارند، حساسیت بالایی نسبت به ریتم، تن و ملودی دارند و می توان از این ویژگی برای یادگیری موضوعات مختلف استفاده کرد.
اثرات روی هوش و یادگیری: تحقیقات نشان داده که یادگیری موسیقی، خواه گرفتن درس های آواز یا ساز، پس از نه ماه مهارت های ریاضی و حل پازل را به میزان 3۵ درصد افزایش داده است. تقویت مهارت خواندن و صحبت کردن و کارهای دستی، رشد خلاقیت ها (بعد خلاقیت در مورد موسیقی محدود به خلاقیت کلامی میشود و نه خلاقیت در تصویرسازی و نقاشی)، بهبود درک درس ریاضی، افزایش یادگیری زبان اصلی و زبان دوم و نیز بدیهه گویی از دیگر نتایج یادگیری موسیقی در این گروه سنی است. علاوه بر این، بر اساس تحقیقات انجام شده توانایی هایی نظیر بازگویی داستان نیز در بهبود توانایی خواندن در گروه سنی پایینتر قابل مشاهده است.اثرات آرام بخش موسیقی موسیقی آرام بخش است. اگر موسیقی برای دانش آموزان نواخته یا به صورت نوار ضبط شده پخش شود، باعث کاهش میزان استرس و اضطراب می شود. این اثر هم برای فرد و هم برای گروه قابل مشاهده است.
با الگویی که رقص، حرکت و موسیقی (DMM) را با درهم می آمیزد و بر این اساس به انحلال تعارض های بیمار می انجامد. ویژگی این روش تأکید بر کاهش فاصلهی بین درمانگر و مراجع به منظور افزایش یک جو خلاق مشترک است. این پیوند به ترکیب یا محو تمایز بین دو ماهیت فکر و عمل و ایجاد یک واقعیت جدید منجر می شود. در این مقاله پیامدهای تصمیم گیری و اکتشاف در فرایند یک مداخله درمانگری بدیع برای افراد دارای مشکلات بهداشت روانی دنبال می شود.درمانگری در خلال سه ماه امدادی و ۹ ماه تحت نظر، ۳۶ جلسه یکبار در هفته و سه عملکرد جمعی که تا انتهای طرح به روی صحنه آورده می شود، انجام می پذیرد.
رقص بداهه و موسیقی زنده
که توسط شرکت کنندگان نواخته می شود، یک الگوی رقص، حرکت و موسیقی(DMM) است که در تعامل بین، متغیرهای هندسی اشکال صدا و حرکت، دریچه ای از یک نمایش بدیع را به روی یک تجسم در حال تکوین، می گشاید و به تأثیر متقابل زمینه های درون – روانی و بین شخصی منجر می شود. این الگو به عنوان ترکیبی از درمانگری و اکتشاف هنری است که به عملکردهای شرکت کنندگان می انجامد و شعر را در بر می گیرد. نتیجهی شیوهی درمانگری اختیاری الگو، در برگرفته شدن رقصنده توسط موسیقی و به کارگرفتن آلات موسیقی به عنوان یک موضوع انتقالی است. چهارچوب گستردهی درمانگری قدرت خود را از حرکت غیر کلامی همراه با موسیقی به دست می آورد که احتمالاً دستیابی به مبدأهای پیش کالامی و ناهشیار روانی و تشکیل گروه سه تایی قدرتمند، درمانگر، رقصنده و نوازندگان را امکان پذیر خواهد ساخت. این امر با آزاد ساختن شرکت کنندگان از انزوایشان مشارکت دارد و به طور کلی، یک چشم
موسیقی یا موزیک هنر بیان احساسات به کمک آوا و هنر و دانش ترکیب صداهاست.. ارسطو فیلسوف یونان باستان موسیقی را یکی از شاخههای ریاضی معرفی کرد و فیلسوفان اسلامی هم نظر وی را پذیرفتهاند مانند ابن سینا که در کتاب خود در بخش ریاضی از موسیقی نام برده است.

به مجموع قواعد و اصطلاحات نظری موسیقی، تئوری موسیقی گفته می شود.
به طور خلاصه، خواندن و نوشتن نت های موسیقی را سلفژ می نامند. سلفژ برای بالا بردن توانائی حس شنوایی در تشخیص و درک عوامل سازنده موسیقی از قبیل: ریتم ملودی، هارمونی و غیره استفاده می شود.
نظر به اینکه این رشته بالقوه کاربرد فراوانی می تواند داشته باشد. چنانچه استفاده از آن توام با روشی منطقی و سنجیده باشد در آماده سازی هنرجویان طی مراحل مختلف (مبتدی تا مقاطع بالا) نقش موثر خواهد داشت.
به کار بردن صداها و سکوتها با امتداد گوناگون را که از نظر زمان با هم متناسب باشد، وزن خوانی گویند. به عبارت ساده تر، خواندن وزن قطعات موسیقی با همراهی آهنگ را می توان وزن خوانی نامید. برای وزن خوانی یک قطعه به نام نت ها توجهی نمی شود و بیشتر دنباله ی آنها که کششی را مشخص می کند مورد نظر است. در وزن خوانی نام نتها از الفاظی مانند: ۱و۲ یا ۱،۲،۳،۴،۵،۶ استفاده می شود.
نت علامتی است که توسط آن، صداهای موسیقی نوشته و اجرا می گردند.
ضرب معیاری برای سنجش زمان است. به عبارت ساده تر اگر بخواهیم هر ضرب را برابر با یک ثانیه در نظر بگیریم، می توان گفت: یک ضرب برابر است با یک ثانیه زمان و یک ثانیه زمان نیز برابر است با یک نت سیاه.